جای خالی موسی درویشی

پنجم مهرماه 1393 در جمع مسئولین استان هرمزگان حاضر شدم. امام جمعه بندرعباس آیت‌الله غلامعلی‌نعیم‌آبادی، استاندار دکتر جاسم جادری متولد سوسنگرد شهر حماسه، فرماندهان ارشد استان سردار محمود شیاری، سردار علی ‌عظمایی، سردار محمد مارانی، سردار رضا ترابی‌، امیرحسین آزاد، امیر توکلی، سرداران و امیران دوران جنگ دانشمند موسی مولاپرست، منصور نبی‌زاده، بسیجی قهرمان دوران دفاع مقدس حمزه سلیمانی و با همت محمد جوذری مسئول برگزاری این مراسم و از سوی وزیر دفاع و تامین اجتماعی نیروهای مسلح سردار دقیقی تقدیر به عمل آمد که اقدام ارزشمندی بود.

darvishi

این مراسم قدری با دیگر برنامه‌ها متفاوت بود. حضور فرماندهان دوران دفاع مقدس و مدافعین عزیز مناطق دریایی و پرداختن به چهار موضوع مهم:
بزرگداشت هفته دفاع مقدس
گرامی‌داشت یاد و خاطره شهدای استان هرمزگان سپاه، بسیج، نیروی دریایی، هوایی و زمینی ارتش، شهدای نیروی انتظامی
گرامی‌داشت سالگرد شکست حصرآبادان
تقدیر از فرماندهان گردان به بالا در دوران دفاع مقدس و تقدیر از فرماندهانی که طی سالهای اخیر در استان هرمزگان مدافع خلیج فارس و تنگه هرمز بوده‌اند
علاوه بر اینکه در این مجلس جای سردار عیسی‌ گلوردی، سردار دهقانی و بویژه سردار علیرضا تنگسیری از فرماندهان موثر در دفاع مقدس و پس از آن خلیج فارس و دریای عمان خالی بود، جای دو قهرمان از تنگه هرمز نیز کاملا در جلسه یادگاران دفاع مقدس خالی بود. سردار شهید موسی درویشی از جزیره هرمز و سردار شهید غلامشاه ذاکری فرمانده سپاه قشم از جزیره قشم.
در عصر یک روز سرد زمستان گروهی از مردم جلوی بیت امام خمینی در قم گرد آمدند تا امام را زیارت کنند. نزد آن‌ها رفتم. آن‌ها خیال کردند که برنامه ملاقات و دیدار امام برایشان فراهم شده است. وقتی مقابل آنها قرار گرفتم، همه سکوت کردند. گفتم امام امروز ملاقات ندارند. فردا بیایید. فردا صبح ملاقات عمومی است. مسئول ملاقات‌ها آقای توسلی هم نیستند. در همین حال گروهی پیاده به قم آمده بودند به این گروه پیوستند، با سر و روی خاکی و خسته از راه دور، کوله پشتی بر پشت و پرچم‌های سه رنگ ایران، پرچم سبز و قرمز عاشورا برافراشته که چوب آن با کوله پشتی محکم شده بود. یکی از آن جمعیت نزد من آمد و گفت می‌دانی جزیره هرمز کجاست؟ گفتم بله، جزیره کوچکی با خاک سرخ در تنگه هرمز است. گفت خوب الحمدالله، آنجا آمده‌ای، گفتم آرزویم این است که روزی بیایم. آرام صحبت می‌کردیم و بقیه جمعیت که حدودا 30 نفر می‌شدند ساکت بودند. گفت من درویشی هستم و برای دیدار امام آمده‌ام. حالا که پیاده‌ها هم به ما پیوسته‌اند. اگر امام را نبینند تاثیر منفی دارد. نمی‌دانم چرا چهره و گفتارش به دلم نشست. سکوت کردم. گفت به امام خبر دهید اگر ما را نپذیرفت می‌رویم و دیگر نمی‌آییم.
دیگر نتوانستم چیزی بگویم، موضوع به حاج احمدآقا گفتم. ده دقیقه گذشت. حاج احمدآقا گفت امام قبول کردند که با آن‌ها دیدار کنند. برایم خیلی عجیب بود. تاکنون چنین ملاقاتی نبوده، از در اصلی به ورودی منزل امام رفتم، محل ملاقات محوطه دالان ورودی بود که قرار شد افراد به صف به داخل منزل بیایند و دست امام را ببوسند و خارج شوند. مجددا نزد آنها رفتم. گفتم امام با شما دیدار می‌کنند. اشک و صدای گریه شوق آن‌ها بلند شد. در فلزی جلوی کوچه که به آن در جبهه می گفتیم توسط نگهبان آنجا باز شد و افراد را به بیت امام راهنمایی کردم. کنار امام ایستادم تا یکی یکی دست امام را بوسیدند. یکی از آنها خواست پای امام را ببوسد که امام اجازه نداد. وقتی دیدار تمام شد آن برادر درویشی گفت قلب ما به امام پیوند خورده است.

zakeri

نسیم سرد دی ماه 1362در خوزستان تا مغز استخوان را می‌سوزاند. جمع رزمندگان آماده عملیات خیبر بودند. آن‌ها ابتدا به جفیر و حاشیه هور می‌آمدند و آماده عملیات می‌شدند. در میان جوانان 17 تا 25 ساله که بیشترین گروه رزمندگان را تشکیل می دادند. کسی که سن و سال بیشتری درمیان آن‌ها داشت. چهره آشنا بود. موسی درویشی، که از راه امام و خط امام جدا نشد. نقش موثر او در پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و عضویتش در سپاه و سرپرستی واحد عملیات دریایی سپاه هرمز او را آماده ماموریت بزرگی کرد. با شروع جنگ وارد خوزستان شد. با یگان دریائی سپاه در جبهه جنوب نقش موثری را ایفا کرد. وی در تاریخ هشتم اسفند سال 1362 در جزایر مجنون قایق‌اش هدف خمپاره بعثیان قرارگرفت و به شهدای امام پیوست. انشاء الله توفیق داشته باشم در خصوص موسی درویشی و غلامشاه ذاکری باز هم بنویسم.
فتح‌الله جعفری
پنجم مهرماه 1393

نظر خود را اضافه کنید.

0 / 500 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 500 حرف باشد
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد