اسماعیل در شبکه فرماندهی

daghayeghi

28 دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5، شب بود، فقط منورها و انفجار گلوله‌ها به فضای منطقه روشنی می بخشیدند. در یک سنگر شمال پنج ضلعی پاسگاه فرماندهی که نفربر ام 577 بود را مستقر کرده بودیم. از این نفربر علی شمخانی که فرماندهی یگانهای سپاه در عملیات را به عهده داشت با محسن رضایی در قرارگاه خاتم‌الانبیاء در تماس بود. حجم آتش دشمن در پنج ضلعی شدید بود، مکالمات بیسیم برقرار بود و همراه مکالمات صدای انفجار گلوله به قرارگاه خاتم‌الانبیاء منتقل می‌شد. لحظه‌ای مکالمات قطع شد.
علی شمخانی با بیسیم آقامحسن را صدا زد،
محسن: بگوشم،
علی: اسماعیل با همت دست داد!
آقامحسن: إ، کی؟
علی: همین الان!
سکوت در شبکه حاکم شد.
کسی نبود که اسماعیل را نشناسد و معنی آن را نفهمد. همه کسانی که این مکالمه کوتاه را شنیدند. یاد و خاطره اسماعیل را با روزهای سخت مبارزه او قبل از انقلاب، تحمل زندان مخوف پهلوی، حضور موثر در دوران دانشجویی در دانشگاه جندی شاپور و دانشگاه تهران، نقش موثر او در پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، تشکیل جهاد سازندگی و سپاه آغاجاری، نقش او در تعیین فرماندهان در سپاه خوزستان، فرماندهی سپاه سوسنگرد در اشغال دوم آبان 1359 و آزاد سازی آن، راه اندازی دوره مالک‌اشتر برای تربیت کادر فرماندهی گردان در سپاه و راه اندازی تیپ 9 بدر که از اسرا و پناهنگان عراقی بودند، کارنامه درخشانی بود که در ذهن همه کسانی که اسماعیل را می‌شناختند ورق خورد. او توانست ظرف مدت کوتاهی تیپ 9 بدر را به لشگر 9 بدر تبدیل کند و نیروهای کارآمد آن را در عمق خاک عراق بر علیه متجاوزین بعث بسیج کند. باور نداشتیم دیگر صدای اسماعیل دقایقی در بیسیم‌ها شنیده نمی شود.
موسسه شهید حسن باقری
سرتیپ پاسدار فتح الله جعفری

نظر خود را اضافه کنید.

0 / 500 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 500 حرف باشد
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد