جلسه قرارگاه کربلا شهریور 1361

 


قرارگاه کربلا، حسن باقری فرمانده قرارگاه کربلا است. شهریور 1361، از شلمچه تا طلائیه از خط بازدید کرد. شب جلسه قرارگاه کربلا بود. فرماندهان حاضر شدند. مجید بقایی، عزیز جعفری، احمد غلامپور، محمد ابراهیم همت، مرتضی قربانی، مهدی زین‌الدین، مصطفی ردانی‌پور، حسین خرازی، فتح‌الله جعفری، مهدی باکری، امین شریعتی، ولی‌الله چراغچی، جعفراسدی، نبی رودکی، عبدالمحمد رئوفی، احمدکاظمی، محمد باقری، اصغر کاظمی، علی عبدالهی، حسن تهرانی‌مقدم، قاسم سلیمانی، علی هاشمی، حسن شفیع‌زاده، رضا امانی، مهدی کیانی، حمزه حمیدنیا، حسین همدانی. حسن باقری ابتدا از بازدید خط و وضع آن سخن گفت و ادامه داد:

حسن باقری:  فوقش اینه که یه چیزی می خوره به آدم، ای بسا سعادت! آخرش که چی هی عقب خودمونو حفظ کنیم آخر هم تو لحاف تشک میمیریم. همه بسیجی ها روز قیامت به ریشمون می خندن. شما که فرمانده ما بودین، شما که مسئول ما بودین وضعتون اینه. البته این صحبتایی که می خوایم بکنیم، خدای نکرده قصد اهانت به برادری نداریم، اینا یه صحبتیه در داخله خودمون به عنوان اینکه یه تنوعی انشاا... درمون ایجاد بشه یه کوششی درمون ایجاد بشه.
آقا مرگ دست خداست، مرگ که دست ماها که نیست که! این همه برادره، هیچیش نمیشه، میره تو جاده نمیدونم داره میره خونشون داره میره تهران مرخصی، تصادف می کنه می میره. اون مرگ بهتره یا اینکه من برم تو خط یه ترکش بخورم؟ مرگ دست خداست. عقب وایسیم برادرا ترسو بار میایم. استثنا هم نداره. میریم تو خط بعضی از... گاهی وقتا که دولا دولا میریم بسیجیه میخنده بهمون، چون نمی ترسه که! ما می ترسیم.
حتما برادرا به عنوان عبادت هم که شده یه روز در میون باید برن خط، و برن وضع خط رو ببینن در رابطه با کار خودشون، در رابطه با بهداشت، در رابطه با مهندسی، در رابطه با آب ، در رابطه با نمیدونم تبلیغات، همه اینها. واقعا چقدر خوبه که ما مثلا بیایم تقسیم بکنیم آقا، بگیم آقا هر صد متری رو یه برادری بره، ده تا سنگره، بره پنج دقیقه بشینه برا بسیجیا صحبت بکنه. میدونید چقدر خوشحال میشن؟‌ میدونید چقدر کارایی این خط اضافه میشه؟ که بگن نترسین، پاشید تیراندازی کنید، نذارین مین بکارن.
بابا یه دفعه رفته بودیم خط به یارو می گفتیم: آقا پاشید بزنید این عراقیا رو مگه نمی بینید؟ برو بابا از تهران پاشدن اومدن اینجا به ما میگن. تیر بزنیم خمپاره جواب می دن. چرا؟! چون اصلا مرگ گرفته بود خطمونو. باید از خدا بخوایم که یه لحظه به خودمون وا نذاره و هر کدوممون هم که یه ذره می بینیم که حالا یا مساله ای داریم یا برنامه ای هست آقا ول کنیم بریم. پنج نفر اینجا بمونن ما بدونیم آقا این پنج نفر میخوان کار کنن. ما بدونیم این پنج نفر تا آخر قطره خونشون وایسادن.
رفته بودیم تو خط پاسگاه زید، اونا تک شدید، یه پتو زده بودن بسیجیا روشون، که اونم معلوم نبود خودشون زده باشن. نشسته بودن داشتن دعای توسل می خوندن. اینقدر تیر مستقیم تانک میومد این خاکریز مشبک شده بود. به خدا موقعی که تیر مستقیم می خورد دست و پای بچه ها می رفت. آمبولانس جرات نمی کرد! بسیجیه نشسته بود بعد یقه ما رو گرفته بود آقا بیا برا ما دعای توسل بخون. خوبم بلد نبود بخونه. نیم ساعت بعد عراقیا رفتن عقب. همیناست خطو نگه می داره، همیناست بسیجیه رو اون جلو نگه می داره.

دانلود

خواندن 1665 دفعه

رسانه

نظر خود را اضافه کنید.

0 / 500 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 500 حرف باشد
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد