بیانات مقام معظم رهبری درباره شهید باقری

بسم الله الرحمن الرحيم
اولا از برادران عزيز صميمانه و از ته دل متشكرم به خاطر اينكه همت گماشتيد براى بزرگداشت كسانى كه حقا و انصافا سرآمدان مردم روزگار ما به حساب مى آيند؛ يعنى شهدا و مجاهدان. خود اين كار بسيار باارزش است؛ بزرگداشت شهيدان، احياى نام آنان، تحقيق در مورد كارهاى آنها، توليد آثار مكتوب و تصويرى و صوتى و امثال اينها از زندگى آنها و از اقدامات و جهاد آنها، كارهاى بسيار باارزشى است. اين فهرستى هم كه سردار محترم بيان كردند در مورد كارهايى كه در اين گردهمايى بنا است انجام بگيرد، فهرست خوبى است؛ همين كارها بسيار خوب است؛ منتها توجه كنيد كه عميق انجام بگيرد اين كارها؛ يعنى صرف تأمين يك عنوان نباشد، يعنى كاملا با عمق، با فرصت، با دقت، با وقت گذارى، با بهره گيرى از هنر از يك سو، و روح تحقيق از سوى ديگر، انجام بگيرد تا ماندگار و اثرگذار باشد. بنابراين كار، كار بسيار خوبى است؛ كار باارزشى است. البته من اطلاع دارم كه مازندرانى ها تا حالا هم گردهمايى هاى بسيار زياد و متعددى در مورد شهدا در بخشهاى مختلف استان به صورت خودجوش و مردمى انجام داده اند، كه خيلى باارزش است؛ اين كار شما هم يك كار جمعى و بزرگ و با اهميت است. ان شاءالله كه موفق باشيد.
مسئله ى دفاع مقدس علاوه بر اينكه يك آزمون بزرگى بود براى ملت ايران، آزمونى هم بود براى بروز استعدادها، هم استعداد اشخاص، هم استعداد مناطق كشور؛ حالا در مورد استعداد اشخاص به نظر من اين نكته ى مهم و قابل توجهى است كه به آن توجه نميشود؛ يعنى از بس واضح است مورد غفلت قرار ميگيرد، از كثرت وضوح مخفى ميماند؛ و آن اين است كه اين دفاع مقدس وسيله اى شد براى اينكه استعدادهاى مكنون در انسانها، به شكل عجيبى بروز كند. مثلا در سپاه، شما ملاحظه ميكنيد يك جوانى وارد ميدان جنگ ميشود و در حالى كه از مسائل نظامى هيچ اطلاعى ندارد و وارد نيست، در ظرف يك سال، يك سال و نيم، دو سال تبديل ميشود به يك استراتژيست نظامى؛ اين خيلى مهم است. خب، شما الان در حالات شهدا و سرداران بزرگ و مانند اينها كه نگاه ميكنيد، مثلا فرض كنيد شهيد حسن باقرى من باب مثال، بلاشك يك طراح جنگى است. هركس منكر اين معنا باشد، اطلاع ندارد؛ والا كسى اطلاع داشته باشد، خواهد ديد كه واقعا اين جوان بيست و چند ساله يك طراح جنگ است. كى؟ در سال ۱۳۶۱ ؛ كى وارد جنگ شده است؟ در سال ۱۳۵۹. اين مسير حركت از يك سرباز صفر به يك استراتژيست نظامى، يك حركت بيست ساله، بيست و پنج ساله است؛ اين جوان در ظرف دو سال اين حركت را كرده است! اين خيلى نكته ى مهمى است. يا فرض بفرماييد فلان سردار جنگى - حالا از شهدا و رفتگان اسم بياوريم؛ زنده ها هم زيادند، همين آقا مرتضاى خودمان كه اينجا نشسته و ديگران، همه از همين قبيلند - مثلا شهيد باكرى؛ ايشان در آغاز جنگ يك جوان دانشجو است كه تازه فارغ التحصيل شده؛ حالا چند ماه يا يك مدتى هم در پادگانها گذرانده، بعد هم به دستور امام كه [ گفتند] از پادگانها بياييد بيرون، آمده بيرون؛ مثلا مهر ماه سال ۵۹ شهيد باكرى يك چنين حالتى دارد. بعد شما نگاه كنيد در عمليات بيت المقدس، در عمليات خيبر، قبل آن در عمليات فتح المبين، اين جوان يك فرمانده ى زبده ى نظامى است كه ميتواند يك لشكر را، در بعضى جاها يك قرارگاه را حركت بدهد و هدايت كند و كار كند. اين عجيب نيست؟ اين معجزه نيست؟ اينها معجزه ى انقلاب است. اين در مورد بروز شخصيت ها؛ حالا در اين زمينه حرف زياد است، منتها عرض كردم اين مطالبى است كه از بس روشن است مورد غفلت قرار گرفته؛ يعنى كسى توجه به اين [ مطلب ] نميكند كه اينها كه بودند؟ چه بودند؟ يك جوان بيست وهفت بيست وهشت ساله و حداكثر سى ساله در وقت شهادت، و در اوج توانايى هاى نظامى يك انسان، يك جوان؛ او از كجا شروع كرد كه به اينجا رسيد؟ در چه مدتى به اينجا رسيد؟ اين خيلى مهم است.
دليل مهارت اينها و عظمت كار اينها اين است كه پختگان نظامى ما، برادرانى كه در ارتش بودند و سالها كار كرده بودند - كه در طراحى عمليات با همديگر مى نشستند، در فتح المبين، در بيت المقدس، در خيبر، جاهاى ديگر، تبادل نظر ميكردند - همه، كار اينها را و فكر اينها را تصديق و تأييد ميكردند. و دليل روشن تر اينكه اينها توانستند يك ارتش مجهز پشتيبانى شده ى از سوى قدرتهاى بزرگ را، با آن همه سازوبرگ در عمليات هاى فوق العاده عجيبى، آنچنان در محاصره بيندازند كه آنها خودشان حيرت كنند. فرض كنيد در عمليات فتح المبين طراحى هاى همين نيروهاى جوان ما، همين بچه هاى ما موجب شد كه - دشمنى كه آن صحراى عظيم را [ پر كرده بود] كه بنده آن صحرا را همان زمان جنگ رفتم كاملا از بالا ديدم؛ استقرار نيروهاى دشمن را از آن ديدگاه ها بنده نگاه كرده بودم كه چطور تمام اين صحرا را، دشت عباس و اين طرف و آن طرف را اينها [ فرا ]گرفته اند - دشمن ناگهان احساس كند كه اين نيرويى كه در مقابل او است و دارد با او ميجنگد، از پشت سر دارد به او حمله ميكند. اين مهم نيست؟ اين كوچك است؟ اين قابل اين نيست كه روى اين حركت عظيم كار بشود، فكر بشود، تحقيق بشود، كار هنرى بشود، كار تحقيقى انجام بگيرد؟ اينها شوخى است؟ يا در عمليات بيت المقدس دو سه لشكر مجهز دشمن ناگهان احساس ميكنند در محاصره قرار گرفتند؛ در اين صحراى منطقه ى خوزستان از شمال دارد به آنها حمله ميشود، از شرق دارد به آنها حمله ميشود، از اين طرف دارد به آنها حمله ميشود. پس اهميت و صحت طراحى هاى جوانهاى ما، اين استعدادهاى برجسته، از جمله اينجا معلوم شد كه يك لشكر مجهز، يك نيروى مسلح از همه جهت مجهز كه هم ژنرال هاى كاركشته و قديمى و افسران برجسته به قول خودشان داشتند، هم از طرف دشمنان ما در سطح جهانى به اينها كمك ميشد، به اينها دستور داده ميشد، روش ياد داده ميشد، حتى تاكتيك به اينها تعليم داده ميشد؛ اين ارتش آنچنانى در مقابل طراحى هاى جوانهاى ما دست و پايشان بسته ميشد، كم مى آوردند و مغلوب ميشدند؛ اين دليل چيست؟ اين دليل اين است كه كار در اينجا داراى يك چنين عظمت و اهميتى است. [ بنابراين ] اين استعدادها بروز كرد. اين در مورد اشخاص.
در مورد مناطق هم همين جور؛ حالا من به مناسبت [ بزرگداشت شهداى ] مازندران اين را بگويم: مازندران انصافا در جنگ امتحان بسيار خوبى داد. بيش از ده هزار شهيد مازندران دارد كه حالا آقايان رقم را گرد ميكنند، ميگويند ده هزار، اما بيشتر از ده هزار است. معناى اين تعداد شهيد چيست؟ چقدر اينها رفتند جبهه؟ چقدر مكرر رفتند و برگشتند؟ چقدر در آنجا ماندند كه در طول هشت سال بيش از ده هزار شهيد تقديم كردند؟ حالا شهداى نامدارى هستند، معروفند، اما بى نام ونشان هايشان، آن افرادى كه داراى همين استعدادهايى كه اشاره كرديم بودند، همراه اين جمعيت رفتند و در جنگ بودند. بنده همان وقت هم لشكر ۲۵ كربلا را ديده بودم - البته فقط لشكر ۲۵ كربلا نبود، از جمله يكى هم همان [ لشكر] ۳۰ گرگان بود و يگانهاى ديگرى كه مازندرانى ها داشتند - محور لشكر ۲۵ كربلا بود؛ ما از نزديك اين لشكر را و كار آن را ديده بوديم، شنيده بوديم؛ خب، اينها كار بزرگى را در جنگ انجام دادند؛ مردم مازندران واقعا فداكارى كردند، ازخودگذشتگى كردند، جوانهايشان را با اخلاص فرستادند، و اين جوانها رفتند، ايستادگى كردند و مقاومت كردند؛ در عمليات هاى مختلفى كه ايشان اسم آوردند، توانستند كارهاى برجسته و بزرگى را انجام بدهند.
در غير از مقوله ى دفاع مقدس هم همين جور؛ در همين داستان آمل كه يك حركت مردمى عجيبى مردم آمل نشان دادند، اينكه امام (رضوان الله تعالى عليه) در وصيتنامه از مردم آمل اسم آوردند، نشان دهنده ى عظمت كار اينها - قشرهاى مختلف، حتى زنها - است. دخترك چهارده پانزده ساله در همين داستان آمل، ميرود ميجنگد و به شهادت ميرسد. البته سوابق مردم مازندران كه زياد است؛ من بارها گفته ام، از دورانهاى قديم اين منطقه ى طبرستان و منطقه ى پشت اين جبال سربه فلك كشيده كه لشكريان فاتح خلفا نميتوانستند از اين جبال عبور بكنند، فراريان خاندان پيغمبر، اين جوانهايى كه در مدينه و در كوفه و در مناطق عراق و حجاز زير فشار قرار ميگرفتند، خودشان، زن وبچه هاشان فرار ميكردند و خودشان را ميرساندند به آن طرفى كه نيروهاى مسلح آن روز نميتوانستند برسند. لذا مردم مازندران از وقتى كه مسلمان شدند، پيرو اهل بيت بودند؛ يعنى از همان اول، اسلام اينها همراه بود با پيروى از اهل بيت (عليهم السلام). يك چنين كار بزرگى [كردند]. حتى بعدها كه عده اى از سادات زيدى و رزمندگان پيرو مكتب زيد ميخواستند در يمن كارهايى را انجام بدهند، از مازندران كسانى رفتند به آنها كمك كردند و توانستند حكومت علوى و حكومت زيدى را در آن قرون اوليه در يمن به وجود بياورند. غرض، افتخارات مردم مازندران يكى دو مورد نيست. بعد هم در مورد سازندگى، همان طور كه اشاره كردند، [ بازسازى ] سوسنگرد را مازندرانى ها قبول كردند؛ زودتر از همه هم اين بازسازى را انجام دادند، تمام كردند و تحويل دادند؛ يعنى يك كار بزرگ و برجسته اى را در زمينه ى سازندگى هم انجام دادند. تا امروز هم بحمدالله مردم مازندران مردم وفادارى هستند؛ با اينكه در دوران رژيم طاغوت دشمنان اسلام و عوامل دستگاه طاغوت، اين همه عليه دين و تقوا و عفاف و معنويت - هم از لحاظ اخلاقى، هم از لحاظ رفتارى، هم از لحاظ عقيدتى - در اين استان كار كرده بودند، در عين حال اين مردم ايمانشان را اين جور حفظ كردند و اين جور در دورانهاى سخت بروز دادند. اميدواريم ان شاءالله خداوند متعال همه ى شماها را موفق بدارد و بتوانيد اين كار بزرگ را و كارهاى بزرگى از اين قبيل را به بهترين وجهى پيش ببريد.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته

ویدیوی معجزه انقلاب